اخلاق پیامبر و اخلاق ما
اخلاق پیامبر و اخلاق ما
با سلام و عرض تسلیت به خاطر رحلت پیامبر زندگی
چندی پیش کتاب خوب « اخلاق پیامبر و اخلاق ما» نوشته جناب جلال رفیع را مطالعه کردم. کتابی زیبا و دلنشین با ادبیاتی در خور و دوست داشتنی. برخی از مواردی را که در کتاب علامت زده بودم را در اینجا آورده ام تا دیگران نیز بر سر آن سفره بنشینند. گرچه خواندن اصل کتاب لطفی دیگر دارد و آن را به همه دوستان توصیه می کنم.
ارادتمند ـ محمدرضا یوسفی شیخ رباط
8 آذر 1395 مصادف با روز 28 صفر
نسبت مسلمانی ما و پیامبر چیست؟ « شیر را بچه همی ماند بدو تو به پیغمبر چه می مانی بگو؟»
- اهمیت اداء امانت:
- «در اثنای محاصره قلعه خیبر، هنگامی که یک چوپان خیبری به دین اسلام گرایش پیدا کرد و گوسفندان خیبر را به مسلمانان بخشید، بلافاصله پیامبر گفت خیانت در امانت جرم است. گوسفندان را به صاحبانش بازگردان. چوپان نیز آنان را تا دروازه قلعه برد و به دست صاحبان رساند.»
- ص 384؛ « اقربکم غدا منی فی الموقف اصدقکم للحدیث و اداکم للامانه و اوفاکم بالعهد» نزدیکترین شما به من در روز قیامت: راستگوترین، امانتدارترین و وفادارترین شما به عهد و پیمان خود است.
- ص 140 ـ 137، پس از اینکه مردم طائف اسلام را نپذیرفتند و با پیامبر برخورد خشنی داشتند، حضرت ناگزیر به مکه خواست برگردد اما مکه پس از مرگ ابوطالب برای پیامبر ناامن بود لذا مردی از قبیله خزاعه را به نزد مطعم بن عدی که مشرک اما فردی متنفذ و منصف و جوانمردی بود فرستاد تا او را امان دهد. مطعم قبول کرد شبانه او را راه داد. صبح مطعم، پیامبر را در پناه خود و پسران مسلحش به مسجد الحرام برد. عملا اعلام نمود که محمد در پناه من است و کسی حق تعرض به او را ندارد. پس از چند سالی که پیامبر در مدینه مستقر شد خبر فوت مطعم را به وی دادند، پیامبر داستان خود و پناهچویی اش به مطعم را برای همگان تعریف کرد از او تمجید نمود و از حسان شاعر خواست تا در وصف جوانمردی مطعم شعر بگوید. کاری که معمولا با روحیه انقلابیگری امروزی سازگاری ندارد. بعد از این واقعه نیز پیامبر چند بار از مطعم و فرزندانش به نیکی یاد کرد.
- جامعه پیامبرانه:
- ص 143 ؛ جامعه مقدس: « روایتگری مانند علی، قول پیامبر را در باب نشانه گذاری جامعه پاک، چنین روایت می کند « لن تقدس امه حتی یؤخذ للضعیف فیه حقه من القوی غیر متعتع.» « جامعه مقدس اینگونه نشانه گذاری و نشانه سنجی شده است که مراکز حکومت و منابع قدرت باید چنان سامان و سازمان یافته باشند که احقاق حقوق ضعیف شدگان در محضر نیرومندان بدون خودسانسوری میسر باشد.»
- ص 153؛ « طوبی لمن منعه عیبه عن عیوب الناس» خوش به حال کسی وه توجه به عیب خودش او را از توجه به عیوب دیگران باز می دارد. آیا چنین باید پنداشت که او از امری پیش پا افتاده سخن گفته است؟ بسیاری افراد در عمل به این اصل اخلاقی به ظاهر ساده فرومانده اند.
- ص 154 ؛ « ما کرهته لنفسک فاکره لغیرک، و ما احببته لنفسک فاحبه لاخیک» آنچه برای خودت ناخوشایند می دانی برای دیگران نیز نپسند. آیا این سخن ساده در عرصه عمل نیز ساده است؟
- ص 154؛ « اولی الناس بالعفو اقدرهم علی العقوبه» آیا میدان عمل مانند میدان سخن است. این سه روایت از نشانه جامعه پیامبرانه است نه شق القمر.
- ص 155؛ جامعه پیامبرانه: « شیر را بچه همی ماند بدو تو به پیغمبر چه می مانی بگو؟» انسان مطلوب پیامبر و جامعه محبوب او کدام است؟ می توان گفت استقلال و عزت و سربلندی، آزادی و آزادگی و حریت، مردم سالاری و ملت میزانی و خلق خواهی، ایستادگی در برابر ظلم و تعدی و سلطه گری ووو همچنانکه خداپرستی و کمال طلبی و عدالت معیاری و حقیقت جویی و دیانت ورزی نیز.
- ص 156 ؛« رحم الله امرء عمل عملا و اتقنه» کسانی که کوشش و تلاش فردی و جمعی شان با اتقان و استحکام همراه است. اهل سهل انگاری و سرهم بندی و ماست مالی کردن نیست. اگر این در جامعه رخ دهد تولیدات و مصنوعات ایرانی چه وضعیتی خواهند داشت؟
- ص 156؛ «من عمل علی غیرعلم کان ما یفسد اکثر مما یصلح» منطق پیامبرانه برای هر کاری دانشی سراغ می گیرد هر کس بدون دانش دقیق و درست و درگیر با موضوع، به کاری برخیزد، اگرچه حسن نیت داشته باشد باز هم خرابی اش افزونتر خواهد بود. عملگرایی به این معنا فساد ناخواسته و نادانسته را دامن می زند. چه در عرصه فردی و چه در عرصه سیاسی و اجتماعی.
- ص 157؛ «فضل العلم احب الی من فضل العباده» دانش بیش از عبادت در نزد من محبوبتر است. مسلمان متعصب و بی دانش ابزار دست فرصت طلبان می شود.
- ص 158؛ «اذا اشار علیک العاقل الناصح فاقبل» مشاوری که هم قلب عقلانیتش به سلامت و نشاط می تپد و هم نبض خیرخواهی اش به وضوح و صراحت می زند، همان است که دانش لازم و دیدگاه مناسب برای کار را می تواند فراهم آورد. حداقل این است که پس از مشاوره با خیرخواه درست اندیش، وجدان فردی و اجتماعی مان کمتر ملامتمان خواهد کرد.
- ص 167 ـ 166؛ «من هانت علیه نفسه فلاتأمن شره» پست شمردن خویش زاییده نظام تربیتی و معلول حوادثی است. پیامبر تلاش کرد تا عرب عصر جاهلیت را به انسان با عزت و با شخصیت متحول کند. مجالس پیامبر معمولا صدر و ذیل نداشت. دایره وار بود. تازه وارد به فوریت در نمی یافت که چه کسی صدرنشین است. پیامبر اجازه نمی داد القاب ستایشگرانه و چاپلوسانه رواج یابد. دنیای فراهم شده از این الفاظ و القاب، فضای کاذب و ورم کرده ای است که ابتدا شأن و شخصیت همان مقامات محصور و محبوس در خود را محو و مسخ می کند و سپس دیگران را در این لجنزار فرو می غلتاند.
- ص 168؛ روزی علی(ع) از شهر انبار می گذشت، ایرانیان در رکاب آن حضرت بر خاک می دویدند؛ افسار اسب را کشید و ایستاد و گفت: من کسری و قیصر نیستم، ما تنها بنده خداییم. گفتند این کار از آداب و آیین ما سرچشمه گرفته است و معنای آن بزرگداشت امیران است. پاسخ داد برگردید آنچه اکنون می کنید هم شأن و شخصیت شما را فرو می کاهد و هم شأن و شخصیت امیران شما را.
- ص 170 ـ 169؛ «به شما می گویم ای مسلمانان، چون کسی از دنیا رفت یا به شهادت رسید، اجتماع کنید. بازماندگان را دلداری بدهید. یاد خدا را در دل آنان زنده کنید. به شکیبایی و بردباری فرابخوانیدشان» و باز فرمود « با شما هستم ای مسلمانان، چون کسی از میان شما رخت بربست و رفت، از احوال خانواده و فرزندانش بپرسید، تنهایشان مگذارید و تا سه روز خوراکی و آشامیدنی شان را مهیا کنید. مصیبت دیدگان را همان غم و غصه کافی است. اگر آنان را به همان حال رها کنیم طعامی در سفره شان نخواهند خورد. اما امروزه طعام عزاداران را که تهیه نمی کنیم هیچ، درست برعکس، در ساعات اوج تلخی عزا بر سرشان خراب می شویم و باید غذایمان را تهیه کنند.
- ص 171 ـ 170؛ « از شما می خواهم ای مسلمانان؛ اگر در جمع شما و در همسایگی تان گرسنه ای، برهنه ای، نیازمندی وجود دارد که دیگران نخواسته یا نتوانسته اند مشکلش را رفع و دفع کنند، بدانید که اقدام به همین منظور وظیفه دینی و اجتماعی و الهی شماست.
- ص 174 ـ 173؛ «بزرگمردی را دیدم که پیش می آید با همراهانی که هر کدام در رفتار خویش بیش و کم شباهتی با او داشتند. هرگاه به ضرورتی سوار بر مرکب می رفت، به کسی اجازه نمی داد که در کنار او پیاده روی کند. یکی سبب را پرسید. گفت این شیوه را دوست ندارم. شیوه کسری و قیصر است. در چنین وضعیتی از یک سو تکبر و خودبزرگ بینی و میل به فرمان دادن در جان آن کس که سواره است رشد می کند و از سوی دیگر ذلت زدگی و عزت کشی و خوار زیستن نیز عادت آن کس می شود که در ذیل رکاب وی خاک می خورد و راه می رود. کان لایدع احدا یمشی معه اذا کان راکبا حتی یحمله معه، فان ابی قال تقدم امامی و ادرکنی فی المکان الذی ترید. ... ولی در میان ما اتومبیل های پر زرق و برق ویراژ می دهند.
- ص 214؛ ابتداء به سلام از سوی پیامبر؛ سلام نشانه فروتنی و پیام آرزوی صلح و آرامش و سلامتی است. از ابزارهای نفوذ پیامبر همین اخلاق سلام بود. سلام کلید روابط عمومی پر جاذبه است. یاد دادن سلامت خواهی و خیرخواهی برای دیگران است. سلام در تاکسی، مترو، مغازه و...
- ص 226؛ بهترین مردم: خیرالناس انفعهم للناس و باز « الخلق عیال الله، احب الخلق عند الله من نفع الی عیاله یا انفعهم الی عیاله» لذت و رضایتی که از باز کردن درهای بسته به روی ناامیدان نصیب خوبان و خادمان خداوند می شود، هرچه عمیق تر، بهتر و مست کننده تر و آرامش دهنده تر است.
- ص 228؛ در تکمله بند فوق: « حوائج الناس من نعم الله الیکم» اظهار نیاز دیگران به شما و تقاضای کمک از شما، نعمت و فرصتی برای ارتقاء شماست.
- ص 229؛ گشاده رویی: «کان رسول الله یمزح و لایقول الا حقا» مزاح با هجو و هزل فرق دارد. طبع خوش موجب خوشرویی نیز می شود « کان النبی کریم الطبیعه جمیل المعاشره طلق الوجه بساما من غیرضحک محزونا من غیر عبوس» عبارت آخر یعنی اندوه درون را با خشم و خشونت و خشک بودن در نمی آمیخت. از نشانه های مومن شادکردن دیگران به هنگام غم است. « لیسر الرجل من اصحابه اذا رآه مغموما بالمداعبه»
- صص 300 ـ 297؛ القاب و سادگی: « یا محمد حدثنی» این عبارت رایج ترین عبارتی بود که مردم ساده حجاز خطاب به پیامبر بر زبان می راندند. گاه محترمانه تر یا رسول الله می گفتند. اما اکنون ما چگونه اییم؟ مسلمانان معاصر پیامبر و ائمه نخوانده اییم که در هنگام سخن با آن بزرگواران از القاب استفاده کرده باشند. حضرت مستطاب ... داستان شب ماندن در راه قم در این باره جالب است. تورم و تراکم القاب و عناوین برای اشخاص از ویژگی های محیط ترس و طمع و تملق و تقلب است. تاریخ بشر نشان می دهد که استعداد برای غلو و اغراق همواره وجود داشته است و اختصاصی به فرقه خاصی هم ندارد.
- پیراستگی از نظر دین و در رفتار پیامبر و توجه ویژه به جوانان ص 126 ـ 125؛ روایت از امام صادق که «روغن به موی سر بزنید و در آن هنگام بگویید خدایا از تو زینت و زیبایی می طلبم» ولی وقتی با جوانی با موی روغن زده ( به قول امروزی ها ژل زده) مواجه می شویم برخورد مناسبی نمی کنیم... ما با امور طبیعی و آنچه خداوند در نهاد بشر نهاده است نمی توانیم بجنگیم. تجمل واژه ایی است که در متن احادیث منقول از پیامبر و ائمه و در سیره آنان به کار گرفته شده است. .. در زبان پیامبر، تجمل با جمال و آراستگی و زیبایی و اظهار نعمت های طبیعی و خداداده و هدفدار، همخون و همخانه است. .. مرحوم طبرسی در مکارم الاخلاق آورده که « کان ینظر فی المرآه و یرجل جمته و یتشمط و لقد کان یتجمل لاصحابه فضلا لاهله» معنای یرجل جمته یعنی خود را ورانداز و چک می کرد.
- ص 365؛ « ما حق المسلم علی المسلم یا رسول الله؟ اذا لقیته فسلم علیه، و اذا دعاک فاجبه، و اذا استنصحک فانصح له، و اذا مرض فعده، و اذا مات فاتبعه»( کنز العمال) حق مسلمان بر گردن تو این است که وقتی ملاقاتش می کنی به او سلام کن؛ وقتی تو را برای کاری صحبتی یا مجلسی دعوت کرد اجابت کن وقتی از تو تقاضای خیرخواهی و مشاوره کرد انجام بده، وقتی بیمار شد احوالش را بپرس و به عیادتش برو، وقتی از دنیا رفت همدردی کن و به تشییع و مشایعت و بدرقه اش برو. اینها الفبای روابط عمومی میان مسلمانان است.
- جایگاه زن و خانواده:
- ص 201، در جامعه عرب آن روز که زن اختیار چیزی را ندارد؛ هنگامی که علی(ع) از فاطمه خواستگاری می کند؛ پیامبر پاسخ نمی داد و می گوید باید نظر فاطمه را جویا شوم.
- ص 202، مهریه مقداری بود که اولا نقدا پرداخت شده و برای خرید کالاهای ضروری زندگی به کار می رفت. اقلامی که در ص 203 نقل شده عبارتند از پیراهن، مقنعه، قطیفه، تخت، فراش، بالش، پرده، حصیر، دستاس، بادیه، مشک، کاسه، مشربه، سبو، آردبیز، بازوبند. جهیزیه ایی ساده از اجناس ضروری زندگی. این را با عروسی های این دوره و رسومات دست و پاگیر امروزی مقایسه کنید.
- ص 207؛ جریان مردی که دخترش را زنده به گور می کرد و این سخن پیامبر که « من لایرحم لایرحم»
- ص 60 روایت نبوی؛ « ما اکرمهن الا الکریم و ما اهانهن الا اللئیم» یعنی زنان را کریمان گرامی می دارند و فرومایگان خوار می شمارند.
- ص 222؛ داستان ساده و معروف پیامبر، مادر و کودک و خرما. وجدان اجازه نمی داد که کسی را به خرما نخوردن توصیه کنم در حالی که هنوز طعم خرما را در دهان احساس می کنم. انسان در این مواقع احساس خوشایندی ندارد. لذا لحن او در این موارد صادقانه و تاثیرگذار نیز نیست. این داستان کوچک فوق العاده بزرگ و مهم است. برای بزرگان دینی و سیاسی و پدران و مادران و... از سوی دیگر شنونده نیز باید مصداق « انظر الی ماقال و لاتنظر الی من قال» باشد.
- ص 293؛ بزرگی حلم: مر رسول الله بقوم فیهم رجل یرفع حجرا یقال له حجر الاشداء ( وزنه قهرمانان) و هم یعجبون منه ... قال افلااخبرکم بما هو اشد منه؟ رجل سبّه رجل فحلم عنه فغلب نفسه و غلب شیطانه و شیطان صاحبه» یعنی قهرمان کسی است که وزنه سنگین نفس را با دست صبوری تاب آورد. قهرمان برتر کسی است که نه بر مردم بلکه بر خویش غلبه کند. عن النبی: « ان الشدید لیس من غلب الناس و لکن الشدید من غلب علی نفسه» غلبه بر نفس یعنی کنترل خود. برتری بر بت های مختلف.
- ریا:
- ص 302؛ ریاکاری برای پیامبر نگران کننده است زیرا جامعه دینی و اعمال دینی را تدریجا به پوچی و پوکی می کشاند. ریا به دکان داری مخوف می انجامد. روابط از صداقت، یکرنگی و اعتماد تهی می شود. روایت چنین است: « رسول الله و قد رآه شداد بن اوس یبکی ... فسأله عما یبکیه؛ انی اتخوف علی امتی الشرک... ؛ اما انهم لایعبدون صنما و لاشمسا و لا قمرا وو .. ؛ و لکنهم یرائون باعمالهم. یکی رسول خدا را دید که گریه می کند علت را پرسید فرمود از مشرک شدن مردم می ترسم. سپس فرمود منظورم عبادت بت و خورشید و ماه و امثال آن نیست بلکه ریا کاری آنان است. رسول خدا فرمود «اخلص دینک یکفک القلیل من العمل» سپس فرمود اگر با اخلاص باشی عمل کم هم کافی است.
- ص 309؛ ریاکاری انواعی دارد. یک نوع معمولی که کمتر برای دیگران خسارت دارد این است که از تشویق دیگران خوششان می آید. آنان سعی می کنند کار را برای رضای خدا انجام دهند اما از تحسین دیگران خوشحال می شوند. اگر به این تشویق ها بیش از حد دلبندند فریب می خورند. کسی نزد پیامبر آمد گفت کار خوب به قصد رضای خدا انجام می دهم اما از تمجید دیگران خوشم می آید پیامبر سکوت کرد آیه نازل شد که « فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لایشرک بعبده ربه احدا» این مطلب شرح حال بسیاری از ماهاست. اما نوع دوم ریای خودپرستانه است. انسان سعی می کند دیگران را فریب دهد. ریای دغلکارانه و دکاندارانه است. این نوع ریا در جوامع دینی به شکلی و در جوامع دیگر نیز به شکلی دیگر وجود دارد. از آزادی دم می زنند اما به آن اعتقادی ندارند. .. اوضاع اجتماعی نیز برخی آدمیان را به چنین دامی فرو می اندازد. پیامبر برای اینکه کسی فریب ظاهر را نخورد. نه فریب ریای طبیعی و نه ریای دکان دارانه را هشدار داد که « لاتنظروا الی کثره صلاتهم و صومهم و کثره الحج و المعروف و طئطنتهم باللیل و لکن انظروا الی صدق الحدیث و اداء الامانه» یعنی افراد را بر اساس زیادی نماز و روزه و حج و کارهای به ظاهر خوب و شهرت به نماز شب و امثال آن ارزیابی نکنید بلکه راستگویی و امانتداری وی را معیار ارزیابی قرار دهید.
- حفظ حرمت مؤمن:
- ص 326؛ چریدن در مرتع آبروی دیگران: پیامبر فرمود « علیک بتقوی الله فان امرء عیّرک بشیئ تعلمه فیک یکن وباله علیه و اجره لک» از صفات خداوند رازپوشی است. انعکاس صوتی و بدتر از آن تصویری؛ انعکاس گفتاری و شنیداری یا شنیداری و دیداری. حریم خصوصی افراد از این قبیل است. عیب و حسن که هیچ، حتی افشاء فحشاء به معنای گناه و زشتی نیز جایز نیست. پیامبر فرمود« هر کس زشتکاری و گناهکاری مومنی را بپوشاند و آن را برملا نکند درست مثل این است که دختر زنده به گوری را نجات دهد» یعنی افشای راز مانند دختر را زنده به گور کردن است. « من ستر علی مومن فاحشه فکانما احیا موئوده» در روزگار ما، سوء استفاده از تکنولوژی به این روحیه دامن زده است. موبایل های دوربین دار و... تا حریم شکنی رخ دهد. در سایت و تلگرام و... علی(ع): « من حفر بئرا لاخیه وقع فیه» به قول سعدی « حق جل و علا می بیند و می پوشد؛ همسایه نمی بیند و می خروشد» رسول خدا فرمود « حسب ابن آدم، من الاثم ان یرتع فی عرض اخیه المسلم» از جمله گناهان این است که انسان در آبروی دیگران بچرد. یا در روایتی آمد که و قد قال له ( رسول خدا) رجل، احب ان یستر الله علی عیوبی، قال استر عیوب اخوانک یستر الله علیک عیوبک» ( کنز العمال) کسی از رسول خدا پرسید دوست دارم تا عیوبم فاش نشود فرمود پس عیوب دیگران را بر ملا نکن.
- ص 328؛ تعبیر مومن در بسیاری از روایات اشاره به مردمی است که در جامعه پیامبر زندگی می کرده اند به قول امروزی مفهوم شهروند می دهد.
- ص 341؛ رسول الله « کفی بالمرء عیبا ان یکون فیه ثلاث خصال: یعرف من الناس ما یجهل من نفسه، و یستحیی لهم مما هو فیه، و یوذی جلیسه بمالایعنیه» ( خصال صدوق) این عیب آدم است که معایب مردم را ببیند و معایب خود را نه، بدی هایی را که خود به آن گرفتار است برای دیگران شرم آور بداند، همراه و همنشین و همکار خود را بیهوده و ناروا بیازارد.
- ص 345؛ اصل استتار عیب و گناه و راز به جای خود محفوظ ولی هدیه دادن عیب های دوست به وی نیز اصل محفوظ دیگری است « احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی» صادقانه و برای اصلاح رفتار آنکه دوستش داریم خصوصی عیب و ضعفش را به وی بگوییم.
- ص 348؛ « نزل جبرئیل علی النبی و قال یا محمد ان ربک یقول: من اهان عبدی المومن فقد استقبلنی بالمحاربه» مستدرک الوسائل. تعبیر این حدیث از عظمت یک فاجعه انسانی خبر می دهد. تلاش برای به دست گرفتن قدرت اگر همراه با آبروفکنی و توهین به دیگران باشد خیانت اخلاقی است. تبیین اندیشه و راهکارها لازم است ولی دروغ گویی و تهمت زنی نه. ترور شخصیتی نه. بیماری های انتخاباتی ما عبارتند از فحاشی، ناسزاگویی، تهمت زنی، بدزبانی، تخریب، دروغ گویی، خالی بندی، تهدید و ترساندن، وعده غیرقابل اجراء، تکدی گری برای تصدی گری،
- ص 356؛ قال رسول الله« ان الله اوحی الی ان تواضعوا .. حتی لایفخر احد علی احد .. و لایبغی احد علی احد» ( نهج الفصاحه) خداوند به من وحی کرد تا متواضع باشم تا اینکه هیچ کسی بر دیگری فخر نفروشد و ستم نکد. مسائل ترافیکی و سبقت های بیجا؛ نزاع های ترافیکی، بوغ زدن ها، و ... نیز دیده شود.
- ص 359؛ قال رسول الله « الا انبئکم لم سمی المومن مومنا؟ لایمانه الناس علی انفسهم و اموالهم» می دانید چرا به مومن، مومن می گویند چون جان و مال مردم از دست مومن در امان است. در جایی دیگر فرمود : « المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده( کنز العمال) حال به اخلاق خیابانی و ترافیکی و انتخاباتی و سیاسی خودمان نگاه بیندازیم.
- ص 369؛ قال رسول الله« من مشی علی الارض اختیالا لعنته الارض و من تحتها و من فوقها» هر کس در روی زمین با تبختر و ... راه رود زمین و... او را لعنت می کنند. حکایت کورس ماشین ها از روی تبختر.
- عقلانیت و ایمان:
- ص 409؛ «لایعجبکم اسلام(ایمان) رجل حتی تعلموا کنه عقله»(نهج الفصاحه)، ایمان ظاهری کسی شما را به اعجاب در نیاورد تا اینکه درجه عقل وی را نیز دریابید. « انما یدرک الخیر کله بالعقل و لادین لمن لا عقل له»پیامبر لشکری را برای جنگ فرستاد و یکی از انصار را فرمانده کرد. روزی میان آنان و فرمانده اختلافی رخ داد فرمانده خشمگین شد دستور داد هیزمی جمع شد و آتشی برافروختند و دستور داد مخالفان را در آتش اندازند زیرا با حکم نماینده رسول خدا مخالفت کرده اند. اما سربازان نپذیرفتند نزاع را به نزد رسول خدا بردند حضرت فرمود اگر چنین فرمانی را اجرا می کردید برای همیشه در آتش می بودید. (ص 410)
- ص 412؛ داستان خر برفت و خر برفت و خر برفت روحیه و رویه عدم تعقل و تدقیق را محکوم و مسخره می کند.
- ص 432؛ «الناس سواسیه کاسنان المشط» مردم مانند دانه های شانه با هم برابرند.
- ص 446؛ صاحب نظران اسلامی از جمله مطهری در کتاب جهاد و دیگر کتبش در شرح آیات « لااکراه فی الدین» و « لو شاء ربک لامن من فی الارض... افانت تکره الناس...» نتیجه می گیرند که نمی توان کسی را مجبور به اسلام نمود. دین از مقوله عشق و انتخاب است. گروهی از فرزندان مسلمانان که یهودی شده بودند با یهودیان کوچ می کردند که پدران آنان از پیامبر خواستند آنان را به اجبار مسلمان نماید که آیه لااکراه فی الدین نازل شد. و خود همین نشان می دهد که جنگ های پیامبر دفاعی بوده است.
منبع: جلال رفیع( 1390)؛ اخلاق پیامبر و اخلاق ما؛ انتشارات اطلاعات؛ چاپ اول؛
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر ۱۳۹۵ ساعت 16:49 توسط محمدرضا یوسفی
|
این وبلاگ در زمینه های اقتصاد و اقتصاد اسلامی فعالیت می کند